مؤلف مجهول
61
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب چهارم در ذكر احوال شيخ بهاء الدّين قدس الله سره ] باب چهارم در ذكر احوال سراج الملة و الدين ، شمس الاسلام و المسلمين ، قدوة المشايخ « 1 » و السالكين ، شيخ العالم حضرت شيخ بهاء الدّين قدس الله سره العزيز و رحمة الله و بركاته ، كه از غزن « 2 » بود . مردى بود در كمال علم « 3 » و حيا و حلم ، كه « 4 » درين صفات مذكوره عديم المثل بود . و در صفت جود و سخا لا نظير « 5 » جهان بود ، بر نهجى كه خاص و عام را از سخاوت آن بزرگوار بهره بود . و در باب علم در مقابله آن بزرگوار در آن عصر و زمان كسى نبود ، و بر تقدير بودن هيچ عالمى را ياراى سخن گفتن نزد او نبود . و در حياء ، ابكار خلوتنشين نزد حياء آن بزرگوار خجل « 6 » ، و در حلم چنان حليم كه بعد از حضرت امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه كه صفت حلم خاصه آن حضرت بود مثل اين بزرگوار معدوم و ناپيدا « 7 » . اما معلوم باد كه بزرگوار پنجساله بود كه به مكتب « 8 » سپردند كه كسب علم ظاهرى كند . اما « 9 » بزرگوار را در مكتبخانه علم ظاهرى كيفيت درويشى پيدا شد ، به نوعى كه روز اول كه « 10 » ملا به لوح نقش حروف هيجا « 11 » كشيد ، و افتتاح به « يا فتاح » كرد و گفت : اى فرزند ! بگوى يا فتاح ! بزرگوار به طوع و رغبت گفت : يا فتاح ! بعده گفت : الف . بزرگوار نيز گفت : الف . بعد از آن ملا گفت : بى . بزرگوار گفت : نى . ملا به طريق « 12 » نصيحت گفت : اى فرزند ! گردن مكش از علم « 13 » كه گردنكشى از علم و از خواندن علم نزد حق سبحانه و تعالى كفر است ، زيراكه طلب علم فريضه است به فرمودهء « 14 » رسول صلى الله عليه و سلم « 15 » كه : طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة 18 . و هركه از ارتكاب امر فرض اجتناب كند به مرتبهء انكار آمده باشد ، و هركه منكر شود ، به فرضى از فرائض كافر گردد ، و العياذ بالله ! « 16 » و ديگر گمان نبرى « 17 » كه من خردسالم مرا درين سن هيچ حاجت نيست در طلب كردن علم . اگرچه خردى خردان نيز طلب هست « 18 » ، چنان كه فرمود : اطلبوا العلم من المهد الى اللحد 19 ، خردسالى دخل ندارد . بگوى « 19 » بى . بزرگوار باز گفت : نى ! ملا اين بار گفت « 20 » از روى قهر و غضب كه : اى بىسعادت ! اين كفر است . بزرگوار گفت : اى ملا ! اينكه مىگويى به ناگفتن بىكفر است « 21 » از آن خبر ندارى كه حق « 22 »
--> ( 1 ) - الف ، ب : قدة المشايخ ( 2 ) - ت : غزون ( 3 ) - ب : حلم ( 4 ) - ب : - و حلم كه ( 5 ) - ب : بىنظير ( 6 ) - ب : - و در حيا . . . . خجل ( 7 ) - ب : + بود ( 8 ) - ب ، ت : بمكتبش ( 9 ) - ب ، ت : - اما ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - ب : - هيجا ( 12 ) - ب : - به طريق ( 13 ) - ب : و از خواندن علم ( 14 ) - ب : + حضرت ( 15 ) - ب ، ت : + و على آله و اصحابه ( 16 ) - ب : نعوذ بالله ( 17 ) - ب : گمان بردى ( 18 ) - ت : طلب منست ( 19 ) - ب : + كه ( 20 ) - ت : ملا گفت اين بار از ( 21 ) - ب : كفر نيست ( 22 ) - الف : - حق